پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

ای قامت بلند تو عمر نظاره ام

خال لبت سعادت فال ستاره ام

در دیده بس که بی رخت آشفته شد نگاه

مژگان شد است چین جبین نظاره ام

از خار خارگلشن حسن تودر چمن

شد غنچه راز دار دل پاره پاره ام

لعلت به غیر شد گهر افشان ورشک ریخت

بر زخم خون چکان دل الماس پاره ام

از آفتاب جلوه همینم نصیب شد

سدی کشیده اند به راه نظاره ام

نورس جدا ز گلشن کویش در این چمن

بستر ز خار باشد و بالین زخاره ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷کشته ی اشک بسمل نازم
  2. شمارهٔ ۳۵۸ز آهنگ مخالف تا چو نی پرشور شد گوشم
  3. شمارهٔ ۳۵۹گر به گلگشت ارم یا بزم دارا می روم
  4. شمارهٔ ۳۶۰به ساز تربیت درپرده ی مهر است دستورم
  5. شمارهٔ ۳۶۱نسیم گل چه کنم چیست نکهت سمنم
  6. شمارهٔ ۳۶۲دیده را آیینه ی صورت اشیا کردم
  7. شمارهٔ ۳۶۳از مهر همچو سینه ی مشرق لبالبم
  8. شمارهٔ ۳۶۴طفل اشکم را قدم هر چند فرسودی به چشم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.