پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۸

ز آهنگ مخالف تا چو نی پرشور شد گوشم

لبالب از فغان چون کاسهٔ طنبور شد گوشم

نمی‌دانم چه‌ها از رخنه با دل کرد تاثیرش

که از نیش زبان‌ها خانهٔ زنبور شد گوشم

ز بس حرف خنک افسرده دارد مغز جانم را

ز دم‌سردان عالم حقهٔ کافور شد گوشم

شنیدم از دُر گوشت حدیثی دوش در محفل

که چون صبح بناگوش تو محو نور شد گوشم

نوید نشئهٔ نورس مرا از فکر صائب بود

که از خمیازه عاجز چون لب مخمور شد گوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۰به ساز تربیت درپرده ی مهر است دستورم
  2. شمارهٔ ۳۶۱نسیم گل چه کنم چیست نکهت سمنم
  3. شمارهٔ ۳۶۲دیده را آیینه ی صورت اشیا کردم
  4. شمارهٔ ۳۶۳از مهر همچو سینه ی مشرق لبالبم
  5. شمارهٔ ۳۶۴طفل اشکم را قدم هر چند فرسودی به چشم
  6. شمارهٔ ۳۶۵تکیه بر لطف الهی دارم
  7. شمارهٔ ۳۶۶فغان چو شد چونی از بند بندم بس که نالانم
  8. شمارهٔ ۳۶۷شمع آگاهی کجا افزود از بالین گرم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.