پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۶

فغان چو شد چونی از بند بندم بس که نالانم

نفس در سینه ام گم کرد خود را بس که نالانم

دهد جنبش چو مهد اشک شبها دست مژگانم

کشد در بر چو طفلان نه فلک را موج طوفانم

بهار عارضش را بس که چون دل در نظر دارم

توان گل چید در هر موسمی از خار مژگانم

به پیری کرده چون آغوش من پرشاهدغفلت

برای لب گزیدن هاست خالی جای دندانم

غبار من گشاید چهره خورشید قیامت را

به خاکم سایه افکن گر شود سرو خرامانم

چنان از نرگس مست تو باشد محو کیفیت

که بندد شیشه برگلشن چو شبنم چشم گریانم

نه تنها چون بهار ارغوان مژگان تر دارم

زلب گل می کند موج نفس چون شاخ مرجانم

لب جانان من هر چند دارد نبض جانم را

به لب آمد مرا جان و نمی آید به لب جانم

خط از خون می چکد برگوشواره ناز مژگانش

گشاید گر نگاهش دفتر چاک گریبانم

ز چاک سینه چون مرغ قفس پیدا غمش باشد

نهانی های دل گل کرده از زخم نمایانم

سواد سینه ی من کرده خوان داغ دل دارم

که چون نقش جهان هر گوشه بازار است می دانم

مگر شب تکیه طفل اشک زد بربالش داغش

که لبریز از گل خورشید چون صبح است دامانم

چون نی ناله از بس گریه ها در آستین دارم

فغان و اشک من پیچیده اشک ابر نیسانم

خریدار من از بی قدرتی نورس نشد ظاهر

نفیسم در به در افتاده گی چون جنس ارزانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۸نبیند تیغ آن مه را چو بر سر قطره ی خونم
  2. شمارهٔ ۳۶۹موی چشم آیینه را گردد تن کاهیده ام
  3. شمارهٔ ۳۷۰پیشتر گل دام چشم اشکباری داشتیم
  4. شمارهٔ ۳۷۱به ایمایی ز ایمان بی نصیب انداختی بازم
  5. شمارهٔ ۳۷۲عجب مدار که پا در رکاب شد دل و دینم
  6. شمارهٔ ۳۷۳چون من از شرم گناه خویش از جا می روم
  7. شمارهٔ ۳۷۴پیچم چو نامهٔ غم دل باز می‌کنم
  8. شمارهٔ ۳۷۵از قفس روزی که مصر آرزو می ساختم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.