پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

به ایمایی ز ایمان بی نصیب انداختی بازم

چو زلف کافر از زنار بندان ساختی بازم

لب دوزخ زند بتخانه هر دم از تف آهم

چرا در بوته ی سوز و گداز انداختی بازم

به جولانگاه بی رحمی نمی دانی چها کردم

شکستی بستی و خستی و بر سر تاختی بازم

حقیقت کیش و مهر اندیش صافی دل هوس دشمن

به چندین امتیاز ازمدعی نشناختی بازم

چو نورس مات این غالب حریفان تا به کی باشی

به شطرنج فریب از کشت غفلت باختی بازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳چون من از شرم گناه خویش از جا می روم
  2. شمارهٔ ۳۷۴پیچم چو نامهٔ غم دل باز می‌کنم
  3. شمارهٔ ۳۷۵از قفس روزی که مصر آرزو می ساختم
  4. شمارهٔ ۳۷۶اگر تاری ز زلف آن پری رو در بغل دارم
  5. شمارهٔ ۳۷۷از سواد رقم زلف اگر بی خبرم
  6. شمارهٔ ۳۷۸دمی که از مه رویش نقاب می گیرم
  7. شمارهٔ ۳۷۹دلی حیران آن حور پری رو در بغل دارم
  8. شمارهٔ ۳۸۰یاد ایامی که در دل خار خاری داشتیم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.