پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۹

دلی حیران آن حور پری رو در بغل دارم

ارم در آستین گلزار مینو در بغل دارم

لباس مشکی بختم شب اندر روز می گردد

نگارم را چو افشان کرده گیسو در بغل دارم

ز داغم چون مشبک های مجمر بوی مشک آید

که رشک نافه دل زان خال هندو در بغل دارم

چنان محو غزال آن نگه چشم ترم باشد

که جای طفل اشک خویش آهو در بغل دارم

حدیث شوخی انشا کرده هر دم خامه ی مژگان

ز دل مجموعه ی چشم سخنگو در بغل دارم

چو درس عشق خالش طفل اشکم کرده است از بر

برای او ز نقد داغ جلد دو بغل دارم

نماید لاله های داغ دل خندان از سوسن

گل زخمی کز آن شمشیر ابرو در بغل دارم

چنانم عقده ی دل بی ترنج آن ذقن بالد

که هر کس دید پندارد که لیمو در بغل دارم

ز شام تیره ی غم همچو نورس نیستم در هم

که چاک سینه را چون صبح از آنرو در بغل دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۱کمر یار بسته می بینم
  2. شمارهٔ ۳۸۲من که گردون در بغل چون وقت ساعت می کشم
  3. شمارهٔ ۳۸۳من آن طفلم که جوید دایگی مهر جهانگیرم
  4. شمارهٔ ۳۸۴بوسه بر لعل گهر بار تو سیمین بر زدم
  5. شمارهٔ ۳۸۵شور سودای تو در سر دارم
  6. شمارهٔ ۳۸۶دست و پا از خون چو مژگان در حنا می داشتم
  7. شمارهٔ ۳۸۷تا بر خم گیسوی تو پیچید نگاهم
  8. شمارهٔ ۳۸۸به گلشن حرفی از بالای آن گل پیرهن گفتم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.