پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۳

من آن طفلم که جوید دایگی مهر جهانگیرم

به رنگ صبح می جوشد ز پستان فلک شیرم

ز بس در نشاه ام پیچیده یاد گردش چشمی

مصور می کشد پیمانه ها از دست تصویرم

جنون کاملم سامان کار از شور خود دارد

ز موج خویشتن پیوسته چون دریاست زنجیرم

ز بس ترسیده چشم اعتبار از سهم دولت ها

نماید در نظر بال هما چون ترکش تیرم

چون موج باده کیفیت اسیر دام من باشد

زبس مستانه کرد آن نرگس مخمور نخجیرم

مس خود را طلا از بی نیازی های خود کردم

ببین کنج روانم تا قناعت گشت اکسیرم

ز لطف جلوه ی ناز تو خرمی تا رقم کردم

چو مژگان پری شد محو شوخی کلک تحریرم

خراب یک توجه را نگاهی می توان کردن

چو ساغر گردش چشمی تواند کرد تعمیرم

لطیف افتاده طبعم از نگاهی رنگ می بازم

چو حسن نکهت گل از نسیمی محو تغییرم

مرا جز گوشه ی چشم از عزیزان نیست منظوری

که همچون دیده ی یعقوب آبی نیست در شمشیرم

ز ضعف تن تصور کی تواند کرد ادراکم

مصور چهره پرداز خجالت شد ز تصویرم

نهان در لطف خود حرفم چو معنی در سخن باشد

نیام از موج گهر می کند چون آب شمشیرم

کجا سر پنجه ی خورشید تا بد سایه از پستی

بوه جولانگاه دعوی کیست تا گردد عنان گیرم

شکستم تا طلسم هفت خوان عالم صورت

سواد اعظم معنی چو نورس گشت تسخیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۵شور سودای تو در سر دارم
  2. شمارهٔ ۳۸۶دست و پا از خون چو مژگان در حنا می داشتم
  3. شمارهٔ ۳۸۷تا بر خم گیسوی تو پیچید نگاهم
  4. شمارهٔ ۳۸۸به گلشن حرفی از بالای آن گل پیرهن گفتم
  5. شمارهٔ ۳۸۹از چمن تا کعبه ی کوی تو رفت از خود دلم
  6. شمارهٔ ۳۹۰ز مهر جلوه فال تجلی زد بر او دوشم
  7. شمارهٔ ۳۹۱گرم و تر در عشق چون اشک کباب افتاده ام
  8. شمارهٔ ۳۹۲می دهد تا زنده ام روزی خدا چون بنده ام
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.