پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۲

می دهد تا زنده ام روزی خدا چون بنده ام

از لب نان تو دندان طمع را کنده ام

زین تغافل های کاری خنده می آید مرا

مرهم زخم تغافل نیست غیر از خنده ام

غیر زخمم نیست از سرکار چیزی خوردنی

سیرم از جان کرده ای همراهی ات را بنده ام

می بری در خستن خاطر ید طولا به کار

ظاهر و باطن خروشیدی جگر چون زنده ام

خواستم نورس سواد امتحان روشن کنم

چون قلم تیری به تاریکی اگر افکنده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۴چنین که بر سرهر حرف او سخن دارم
  2. شمارهٔ ۳۹۵آن شفق گون چهره چون ساقی است امشب در برم
  3. شمارهٔ ۳۹۶قبای مردمی بر قامتت کوتاه چون دیدم
  4. شمارهٔ ۳۹۷آن طایرم که تیر جفا را نشانه ام
  5. شمارهٔ ۳۹۸غبار در دل از آن خط مشکبار ندارم
  6. شمارهٔ ۳۹۹ز استغنا کند گردش چو گردون آسیای من
  7. شمارهٔ ۴۰۰به هر دم شمع آه از شوخی مژگان شود روشن
  8. شمارهٔ ۴۰۱چهره ی معنی گشاید کلک سحر آثار من
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.