پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۶

قبای مردمی بر قامتت کوتاه چون دیدم

زکوتاهی نمایان بود نورت چشم پوشیدم

نصیبم لاغری چون بالش پر شد ز پهلویت

اگر پهلو تهی کردم ز پهلوی تو بالیدم

همان چون گردش پرگار در خود داشتم سیری

اگر گرد تو چندی چون خط پرگار گردیدم

اگر ترسیده چشمم در لباس از جوابم شد

ز بی اندامی ات چون جامه ی کوتاه پوشیدم

سرشک لاله گون بر چهره چون مژگان کنم خرمن

برویم تا شکفتی از کرم بالله گل چیدم

ز عین التفاتت باز دیدی چشم کی دارم

چو در هر دیدنی پوشیدن چشم تو را دیدم

کسی را تا نیازارد کسی آزرده کی گردد

چو دیدم رنج بسیار تو ای بی درد رنجیدم

کف افسوس شدم چون سنج هر دستی که مالیدی

به دستوری که می باید تو را فهمیده سنجیدم

طبیی جز سخن درد سخن را من نمی بینم

به آهنگ حریر خامه چندانی که نالیدم

نماید لاله زخمی که از تیغش زدم بر سر

گل بی خار اگر نورس من از باغ جهان چیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۸غبار در دل از آن خط مشکبار ندارم
  2. شمارهٔ ۳۹۹ز استغنا کند گردش چو گردون آسیای من
  3. شمارهٔ ۴۰۰به هر دم شمع آه از شوخی مژگان شود روشن
  4. شمارهٔ ۴۰۱چهره ی معنی گشاید کلک سحر آثار من
  5. شمارهٔ ۴۰۲آیینه روی صحبتم من
  6. شمارهٔ ۴۰۳یه یک ساغر ای ساقی مست من
  7. شمارهٔ ۴۰۴بسته دارد طلسم تن دندان
  8. شمارهٔ ۴۰۵ای بر لب تو خال سیه مهره دار حسن
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.