پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

به هر دم شمع آه از شوخی مژگان شود روشن

چراغ بزم ما از جنبش دامان شود روشن

گل نظاره از خورشید حسنت رنگ می بازد

تو چون بی پرده گردی دیده ی حیران شود روشن

به آیینی که می تابد زپیکان برق خونریزی

به خون غلطیدن دلها از آن مژگان شود روشن

نظربازی به روی برق چشم دانه ام دارد

چراغ دل مرا زان آتشین جولان شود روشن

چراغ چهره روشن تر نماید زلف شبرنگش

ز لفظ کفر اینجا معنی ایمان شود روشن

فروزان شد از سیلاب اشکم شمع رخسارش

چراغ ناخدا از روغن طوفان شود روشن

به دورش می کند درس مرا پای بتان از بر

سواد آرزو از خط مه رویان شود روشن

صفا منظور از این آب گل آلودم چرا باشد

چو گرد تن فشاند از خویش چشم جان شود روشن

نفس در بزم تن روشن چراغ زندگی دارم

سرای هر کس از آمد شد مهمان شود روشن

ز شاهان سربلند از ترک ابراهیم ادهم شد

چراغ دولت از افشان دامان شود روشن

به تر دستی بزرگان می کشند از ریگ چون روغن

چراغ کم کسی امروز در ایران شود روشن

چراغ هر عیاری امتحان نورس بر افروزد

که مقدار گهر در کفه ی میزان شود روشن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲آیینه روی صحبتم من
  2. شمارهٔ ۴۰۳یه یک ساغر ای ساقی مست من
  3. شمارهٔ ۴۰۴بسته دارد طلسم تن دندان
  4. شمارهٔ ۴۰۵ای بر لب تو خال سیه مهره دار حسن
  5. شمارهٔ ۴۰۶گر شبی خندان گل من بی نقاب آید برون
  6. شمارهٔ ۴۰۷بس که راه دلکش حرف است مشکل تا زبان
  7. شمارهٔ ۴۰۸گوشی به حرف نرگس دنباله دار کن
  8. شمارهٔ ۴۰۹به خنجر کج مژگان او شهید شدن
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.