پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

بسته دارد طلسم تن دندان

پاسبانی است در سخن دندان

هر که عارف به نفْس خود شد یافت

سبحه‌ی ذکر در دهن دندان

چهره‌پرداز صورت و معنی است

چیده ز آنرو به خویشتن دندان

نظم ترکیب هر سخن با اوست

سخن آراست بی‌سخن دندان

بس که باشد ستم رسیده ز خلق

درد دارد به هر دهن دندان

قرعه‌ی تخته‌ی زبان باشد

می‌کشد رمل بهر تن دندان

جانشینش چو هیچ گوهر نیست

غیرت لؤلؤ عدن دندان

پی روزی‌خوران به کام از چرخ

آسیایی است بی‌سخن دندان

چون از او روشن است خانه‌ی عمر

هست قندیل کاخ تن دندان

مغز جان استخوان دندان است

جان عمر است پیش من دندان

می‌توان هرچه هست داد به او

چون بود ضامن بدن دندان

بس که آزار داده‌ام او را

کرده پهلو تهی ز من دندان

نورس آیینه‌اش مزن بر سنگ

شد چو مشّاطه‌ی سخن دندان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۶گر شبی خندان گل من بی نقاب آید برون
  2. شمارهٔ ۴۰۷بس که راه دلکش حرف است مشکل تا زبان
  3. شمارهٔ ۴۰۸گوشی به حرف نرگس دنباله دار کن
  4. شمارهٔ ۴۰۹به خنجر کج مژگان او شهید شدن
  5. شمارهٔ ۴۱۰شد به حرف حقه ی لعل تو مایل تا زبان
  6. شمارهٔ ۴۱۱افراخت قد آن چهره بر افروخته ی من
  7. شمارهٔ ۴۱۲کرده تا طوفان معنی لفظ گوهر بار من
  8. شمارهٔ ۴۱۳تا ز سرو قامتش دل شد مهیای سخن
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.