پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۳

تا ز سرو قامتش دل شد مهیای سخن

ریختم رنگ قیامت را ز بالای سخن

بس که باشد هر سر مویم پذیرای سخن

سبزه ی خاکم کشد چون خامه طغرای سخن

خامه در فیض سخن آزاد می گردد ز بند

لوح راسازد قلمرو حکم دارای سخن

رفرف از دست سلیمانش به رنگ خامه است

مور می گردد اگر معراج پیمای سخن

شهد لطف پادشاهان است نقل باده اش

گر کند منقار مرغی تر ز صهبای سخن

جز دو کل را از سخن هنگامه در معنی است گرم

صفحه صاحب مجلس است از نقش پیرای سخن

اطلس چرخ از دو حرفش بسته نقش تار و پود

عرش تا فرش است تصویری ز دنیای سخن

ابلق از سوسن زند بر سر مرا نقش قدم

بس که دارم درطریق حرف پروای سخن

پرتو لطفش گشاید چهره ی فرزانگی

حسن عقل آیینه می سازد ز سیمای سخن

نقطه ی کلکم نماید خال بر کنج لبش

معنی پیچیده ام زلف چلیپای سخن

تا به دست آورده ام چون خامه نورس راه حرف

جاده شد از سایه ام سطری ز انشای سخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۵گر چه می مالد نهیبم خصم را رو بر زمین
  2. شمارهٔ ۴۱۶ای سر ز من پیچده تر گرد سرت گردیده من
  3. شمارهٔ ۴۱۷رو نما سازد ز جان حسن دلارای سخن
  4. شمارهٔ ۴۱۸تا شد آن زنار کاکل سایه ی گستر بر زمین
  5. شمارهٔ ۴۱۹به افسون ریاضت خصم جانی میتوان کشتن
  6. شمارهٔ ۴۲۰اگر عکسی فتد از لعل ساقی در ایاغ من
  7. شمارهٔ ۴۲۱نیست بنا گوش باغ نسترن است این
  8. شمارهٔ ۴۲۲ای از دلم رنجیده تو دامن ز جان در چیده من
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.