پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۹

به افسون ریاضت خصم جانی میتوان کشتن

که مار نفس را از ناتوانی می توان کشتن

هوس را می کشم در خاک و خون از حسرت لعلت

که آتش را به آب زندگانی می توان کشتن

دلم از سیفی عشق تو ریزد خون هوس ها را

به شمشیر دعا خصم نهانی میتوان کشتن

چو سیل جلوه ی مستانه از شوخی جهانی را

به تیغ موجه ی رقص روانی می توان کشتن

گل شمع از شکفتن رخنه ی بنیاد ظلمت شد

چو صبح از یک تبسم خصم جانی می توان کشتن

دلیل روشنی شمع از خموشی بر زبان دارد

که سرکش را به تیغ بی زبانی می توان کشتن

ز مهر این معنی از آیینه ی صبح است روشن تر

که دشمن را به تیغ مهربانی می توان کشتن

زبان شعله بر شمع از خموشی می شود کوته

به تیغ تن زدن یار زبانی میتوان کشتن

به چشم کم نبینی اختر آن خال نیلی را

که خلقی زین بلای آسمانی می توان کشتن

جهاد اکبرت کی وقت پیری دسترس باشد

که دیو نفس را روز جوانی می توان کشتن

ندارد کشتن من احتیاج تیغ و تدبیری

که نورس را به ناز و سر گرانی می توان کشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۱نیست بنا گوش باغ نسترن است این
  2. شمارهٔ ۴۲۲ای از دلم رنجیده تو دامن ز جان در چیده من
  3. شمارهٔ ۴۲۳در قند آن دهان شده لب تا کمر نهان
  4. شمارهٔ ۴۲۴می نهد لقمه در دهن دندان
  5. شمارهٔ ۴۲۵در چار باغ هجران جیب است گلشن من
  6. شمارهٔ ۴۲۶کرده تا از زلف مشکین تار در بر پیرهن
  7. شمارهٔ ۴۲۷نقشبند جان نباشد جز سخن
  8. شمارهٔ ۴۲۸من آن مرغم که باشد چرخ و اختر خط و خال من
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.