پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۷

نقشبند جان نباشد جز سخن

روح را جانان نباشد جز سخن

گوهرش با موج و با طوفان یکی است

بحر بی پایان نباشد جز سخن

از سخن سنجیدگی ظاهر شود

عقل را میزان نباشد جز سخن

بی شهادت دین نمی گردد تمام

شاهد ایمان نباشد جز سخن

حجت ناطق نباشد جز کلام

آیت فرقان نباشد جز سخن

از سخن شد تازه ایمان جمله را

ناسخ ادیان نباشد جز سخن

گفتگو صورت نبندد بی حیات

روح را برهان نباشد جز سخن

کشور حسن است مفتوح از سخن

عشق را میدان نباشد جز سخن

از نم فیضش دو عالم زنده اند

چشمه ی حیوان نباشد جز سخن

از سخن پیدا دوای درد هاست

درد را درمان نباشد جز سخن

از سخن دارد سخن پرور حیات

عمر را تاوان نباشد جز سخن

چون سلیمانش جهان زیر نگین

صاحب دوران نباشد جز سخن

خسروان را می کند محکوم خویش

حاکم شاهان نباشد جز سخن

گر چه انسان خلق معنی می کند

معنی انسان نباشد جز سخن

ترجمان عاشق و معشوق اوست

حسن را سلطان نباشد جز سخن

از سخن با مرگ شاعر زنده است

جانشین جان نباشد جز سخن

گر چه نورس می دهد داد ادا

صاحب دیوان نباشد جز سخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۹بر ابلق زمانه نظر را سوار کن
  2. شمارهٔ ۴۳۰هر که زعمر پرسدت لب بگشا که همچنین
  3. شمارهٔ ۴۳۱چون نهال شمع در زرین بهار سوختن
  4. شمارهٔ ۴۳۲به هند می بردم بازی زمانه ی ایران
  5. شمارهٔ ۴۳۳آمد ز روی مهر مه من به خواب من
  6. شمارهٔ ۴۳۴دولت وصلش چو روزی شد مرا شب در میان
  7. شمارهٔ ۴۳۵فتنه ی دور قمر زلف سحر پوش او
  8. شمارهٔ ۴۳۶ای تماشای تو ما را روزگار آرزو
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.