پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۸

من آن مرغم که باشد چرخ و اختر خط و خال من

پی پرواز همت هر دو عالم شد دوبال من

به معراج خیال قامتش هر گه رود فکرم

فلک چون سبزه ی خوابیده گردد پایمال من

نظر گر جانب آیینه با این وحشت اندازم

دهد چون موج هر دم کوچه جوهر بر مثال من

نشد سر پنجه ی فطرت حریف زور بازویم

نبست آیینه ی ادراک هم نقش خیال من

حنا بر پنجه ی خورشید مژگان ترم بندد

دهد تشریف سر تا پا فلک را اشک آل من

به کف بند نقابش صد بیابان ره به او دادم

به آن گل پیرهن چون بوی گل باشد وصال من

به خون عالمی کردی نگارین دست و خنجر را

توانی کرد ای بیداد گر رحمی به حال من

گل مطلب در آغوش تمنای دلم باشد

جواب خویش را در آستین دارد سوال من

گل خورشید می جوشد ز داغ لاله اش نورس

به گلشن گر بیفتد سایه ی نازک نهال من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۰هر که زعمر پرسدت لب بگشا که همچنین
  2. شمارهٔ ۴۳۱چون نهال شمع در زرین بهار سوختن
  3. شمارهٔ ۴۳۲به هند می بردم بازی زمانه ی ایران
  4. شمارهٔ ۴۳۳آمد ز روی مهر مه من به خواب من
  5. شمارهٔ ۴۳۴دولت وصلش چو روزی شد مرا شب در میان
  6. شمارهٔ ۴۳۵فتنه ی دور قمر زلف سحر پوش او
  7. شمارهٔ ۴۳۶ای تماشای تو ما را روزگار آرزو
  8. شمارهٔ ۴۳۷کی خامه طی کند ره بی منتهای تو
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.