پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۹

بر ابلق زمانه نظر را سوار کن

جام جهان نما نگه اعتبار کن

خواهد دلت اگر گهر شب چراغ را

دریا فروش دیده ی شب زنده دار کن

از بس که غافلی تو ندانی چه می کشی

اندیشه از ترازوی لیل و نهار کن

تا از دل تو موج زند زنده رود فیض

مژگان ز سیل گر چه چو دریا کنار کن

چون آسیا ز دایره بیرون منه قدم

با چرخ هم ز راه مدارا مدار کن

داری به دست حلقه ی دانی ز چشم باز

صیدی در این شکارگهِ اعتبار کن

آرام را حرام به خود کن چو آفتاب

ممنون چرخ تا نشوی فکر کار کن

تا آسمان چو شعله کشید آتش فساد

ای فتنه خاک بر سر این روزگار کن

داری ز خلق رخنه ی خاطر چرا چرا

ای مشتِ گل تو رخنه ی ملک استوار کن

خود را چرا چو سکه زر قلب کرده ای

برقلب خضم زن جگری آشکار کن

نورس تمیز نیک و بد خلق چون کنی

خود را میانه ی بد و نیک اختیار کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۱چون نهال شمع در زرین بهار سوختن
  2. شمارهٔ ۴۳۲به هند می بردم بازی زمانه ی ایران
  3. شمارهٔ ۴۳۳آمد ز روی مهر مه من به خواب من
  4. شمارهٔ ۴۳۴دولت وصلش چو روزی شد مرا شب در میان
  5. شمارهٔ ۴۳۵فتنه ی دور قمر زلف سحر پوش او
  6. شمارهٔ ۴۳۶ای تماشای تو ما را روزگار آرزو
  7. شمارهٔ ۴۳۷کی خامه طی کند ره بی منتهای تو
  8. شمارهٔ ۴۳۸بر عذار آن مزلف دیده حیران باش کو
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.