پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۲

به هند می بردم بازی زمانه ی ایران

که فیل بند مرا کرده شاخ شانه ی ایران

سواد مردمی از هند روشن است نظر را

رمیده همچو نگاهم ز چشمخانه ی ایران

ز چار باغ به طاووس خانه بال گشایم

مرا است رغبت پرواز ز آشیانه ی ایران

چو طایرم قفس آموز آدمیت اصلی است

بهشت دام تمنای آب و دانه ی ایران

به جنگ بسته سماجت چو کشتی هم چون دف

تر است دامن عیش من از ترانه ی ایران

چرا به هند که نزدیکتر بود نروم من

بود زیاده ز فرسنگ ره بهانه ی ایران

ز هند برگ و نوایی به چنگ دبدبه آرم

که بانگ نوحه کند طبل شادیانه ی ایران

چو داغ غنچه ی خشخاش خون حوصله در دل

به جوش نشاه ی هند است در میانه ی ایران

چو قصه خوان من ارباب دولتش ز خلاف اند

به خواب هند مرا می برد فسانه ی ایران

ز هجر چاشنی ذوق وصل می شود افزون

به هند می کشدم عشق غایبانه ی ایران

به گرم خانه ی هندوستان برهنه روانم

نماند آب مروت چو در خرانه ی ایران

کسی که عالم معنی شود مسخر طبعش

شود چو نورس صاحب سخن یگانه ی ایران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۴دولت وصلش چو روزی شد مرا شب در میان
  2. شمارهٔ ۴۳۵فتنه ی دور قمر زلف سحر پوش او
  3. شمارهٔ ۴۳۶ای تماشای تو ما را روزگار آرزو
  4. شمارهٔ ۴۳۷کی خامه طی کند ره بی منتهای تو
  5. شمارهٔ ۴۳۸بر عذار آن مزلف دیده حیران باش کو
  6. شمارهٔ ۴۳۹از خاطرم به دام تو گر وا شود گره
  7. شمارهٔ ۴۴۰ای عرش،طایران تو را آشیانه ای
  8. شمارهٔ ۴۴۱یک دم ز دیده دور به صد میل رفته ای
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.