پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۵

فتنه ی دور قمر زلف سحر پوش او

داغ دل آفتاب خال بناگوش او

خط و رخش جمع کرد سایه و خورشید را

آتش و آب حیات لعل قدح نوش او

بس که زمی برفروخت آینه ی عارضش

آتش یاقوت شد آب در گوش او

در دل من شور آن کاکل میگون مپرس

شیشه شکن بوده است باده سرجوش او

همچو خط مشکبار از اثر گریه ام

حرف وفا سبز شد از لب خاموش او

چون گل خورشید داغ زخم دل خسته را

مشرق خمیازه کرد حسرت آغوش او

این همه بیگانگی یاد ندارد کسی

صحبت نورس چرا گشت فراموش او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۷کی خامه طی کند ره بی منتهای تو
  2. شمارهٔ ۴۳۸بر عذار آن مزلف دیده حیران باش کو
  3. شمارهٔ ۴۳۹از خاطرم به دام تو گر وا شود گره
  4. شمارهٔ ۴۴۰ای عرش،طایران تو را آشیانه ای
  5. شمارهٔ ۴۴۱یک دم ز دیده دور به صد میل رفته ای
  6. شمارهٔ ۴۴۲از نوبهار چین جبین شکفته ای
  7. شمارهٔ ۴۴۳سویدای دلم چون خال بر لعل تو چسبیده
  8. شمارهٔ ۴۴۴بر جگرم ز غمزه ای خورد خدنگ تازه ای
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.