پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۳

سویدای دلم چون خال بر لعل تو چسبیده

که دل را بر سر چاه زنخدان پای لغزیده

طراوت از نم اشکم نهال قامتت دارد

در این سرچشمه گویا سرو بالای تو بالیده

الف بر سینه ی نظاره ی من می کند یادش

ز دست انداز مژگان تو چشمم بس که ترسیده

دو بالا می شود قدر گهر چون وزنش افزاید

فزاید قیمت یاقوت آن لب حرف سنجیده

خیال خط آن لب سرمدی بینایی دل شد

که روشن کرد بوی پیرهن یعقوب را دیده

زند خون بدخشان جوش تا محشر ز مژگانش

نظر بازی که لعلت را شبی در خواب بوسیده

نبیند از شکوه حسن چشم چهره رخسارش

چه شد گر ماه من چون مهر بر هر کوچه تابیده

ز مروارید گوشت لعل را خون در جگر باشد

ز شوخی شبنمت بر آفتاب حسن غلطیده

قیامت هم نخواهد کرد از شرم تو بیدارش

چو جوهر خون من بر بستر تیغ تو خون دیده

تواند آبروی صد چمن شد شبنم اشکش

مگر بر روی نورس غنچه ی ناز تو خندیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۵غنچه خندان کن و چشمک زن و آیان شده ای
  2. شمارهٔ ۴۴۶گرفت تا نفسم ارتفاع اختر آه
  3. شمارهٔ ۴۴۷رخنه را دخل به گنجینه ی اسرار مده
  4. شمارهٔ ۴۴۸ای ناز تو دیبا چه ی دیوان بهانه
  5. شمارهٔ ۴۴۹به خود صاحب حسد چون موی آتش دیده پیچیده
  6. شمارهٔ ۴۵۰چرخ صیادی است صیدش هر کجا فرزانه ای
  7. شمارهٔ ۴۵۱آتش آلود می شرم گداز آمده ای
  8. شمارهٔ ۴۵۲ای ز گلزار تو مالامال گل هر دامنی
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.