پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

به خود صاحب حسد چون موی آتش دیده پیچیده

که سازد بهر خود سوهان روح از طبع رنجیده

رموز آدمیت را به معنی هر که فهمیده

بهشت نقد داند صحبت یاران سنجیده

اسیر رنگ و بوی جاه دنیا از تنگ ظرفی

چو شبنم تا بساط خویش را چیده بر چیده

شکست دانه ی دل از نگاه بد گهر باشد

که دارد آسیا از حلقه های چشم گردیده

به رنگ غنچه از باغ جهان در مهد استغنا

معطر جیب خود را دارم از دامان برچیده

ز شعر آبدارم خشک گردد در بدن خونش

بود خونابه خور حاسد چو زخم آب دزدیده

نباشد دور اگر در یک نفس تا مغز جان آبم

پر پرواز من چون بوی گل در پرده بالیده

نظر بازی به روی خلد در این نشاه هم دارم

بود دارالسرورم در نظر از چشم پوشیده

ز سیماب و طلا گل می کند بی پرده این معنی

که همچون رنگ و بو باعشق خون حسن جوشیده

حدیث نو خیالان صفحه ی خاطر کند افشان

عجب نثری به گوشم می خورد از نظم پاشیده

پریزادی نماید برق جولان فکر من نورس

ز شوخی ها جهان را یک نفس چون صبح گردیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱آتش آلود می شرم گداز آمده ای
  2. شمارهٔ ۴۵۲ای ز گلزار تو مالامال گل هر دامنی
  3. شمارهٔ ۴۵۳ای که چون زلف دو تا در هم و آشفته زمایی
  4. شمارهٔ ۴۵۴برمه کشیده ز لفش طرح نقاب نیمی
  5. شمارهٔ ۴۵۵توتیا شد پیکرم در زیر بار زندگی
  6. شمارهٔ ۴۵۶نیست با زخم بزرگی مرهم آسودگی
  7. شمارهٔ ۴۵۷بس که بر سر از غمش سودا کنم گرد آوری
  8. شمارهٔ ۴۵۸داغ ناسور است سر لوح کتاب زندگی
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.