پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۳

ای که چون زلف دو تا در هم و آشفته زمایی

ز چه ره تیر ز مهری ز چه رو رخ ننمایی

باز چون طره بر آشفته و دلگیر زمایی

نه حدیثی نه تبسم نه نگاهی نه ادایی

نه همین سرکش و عاشق کش و خونریز و بلایی

به ادا دشمن دینی به نگه عین جفایی

به کمند خم گیسوی رسا شیر شکاری

به سنان مژه از چشم خرد حلقه ربایی

خواستم چون تو پیاپی نفروشم به شکیبم

هوش چون صبر کند رم ز برم چون تو بیایی

تو که اکسیر حیاتی ز چه غارتگر جانی

تو که رشک مه و مهری ز چه بی مهر و وفایی

چه غرور است که یک دم در پرخاش نبندی

دلت از جنگ نگیرد به سر صلح نیایی

تیرگی از مه و تلخی ز شکر کس نشنیده است

تو چو جان مایه ی لطفی همه بیداد چرایی

خواستم دل به تغافل ز تو غافل بستانم

باز غافل دلم از دست به ساعد بربایی

به هم آمیخته چون شیر و شکر دوری و وصلت

زان به جا نیست دل من که چو جان در همه جایی

تنم از دوری رویت شده چون سایه ی مویت

روم و رفته ام از دست نگارانه بیایی

حائل و پرده کجا مانع دیدار تو باشد

گر چو خورشید به چرخی تو که در خانه ی مایی

واجب الحفظی و در نامه ی اندیشه نگنجی

واجبی زانکه در آیینه ی امکان ننمایی

نورس آتش به رگ جان زده چون رشته ی شمعم

مه امید فروزی صنم حور لقایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۵توتیا شد پیکرم در زیر بار زندگی
  2. شمارهٔ ۴۵۶نیست با زخم بزرگی مرهم آسودگی
  3. شمارهٔ ۴۵۷بس که بر سر از غمش سودا کنم گرد آوری
  4. شمارهٔ ۴۵۸داغ ناسور است سر لوح کتاب زندگی
  5. شمارهٔ ۴۵۹روز وصلش را چو آرم در حساب زندگی
  6. شمارهٔ ۴۶۰دارم هزار شعله به داغ جگر نهان
  7. شمارهٔ ۴۶۱کاروانی است زگلزار روان هر نفسی
  8. شمارهٔ ۴۶۲سواد خط تو مشک ختاست پنداری
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.