پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۰

دارم هزار شعله به داغ جگر نهان

صد دوزخ غم است در این یک شرر نهان

خونریز تر ز چشم بتان مهر خامشی است

باشد هزار تیغ در این یک سپهر نهان

روشن دلیلم از مژه ی گرم خون اوست

در هر رگم چو شمع بود نیشتر نهان

از بار لطف شاخ گل ما نهفته روست

از دین نخل ما است ز جوشش ثمر نهان

لب محو در تبسم دندان نمای اوست

در موج جوی شیر بود این شکر نهان

چشمم ز حیرت آینه ساز از سرشک شد

حسنش چو کرد آینه از چشم تر نهان

ترسم که داغ طور کند گل زشعله اش

آهم چو بوی غنچه بود در جگر نهان

شوید به آب چشم خود از نور دیده دست

روزی شود پسر چو ز چشم پدر نهان

خورشید پوش طفل سرشکم شد آشکار

خندیده تا زمهر به مژگان تو نهان

طوفانی لطیفه ی افکار ماست خصم

داریم بحر خویش در آب گهر نهان

نورس ز سحر خامه چه صفها شکسته ایم

داریم تیغ خود به عصای هنر نهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۲سواد خط تو مشک ختاست پنداری
  2. شمارهٔ ۴۶۳در هر نفس چو ناله به ما هم نفس تویی
  3. شمارهٔ ۴۶۴نیست آرامی نفس را از شتاب زندگی
  4. شمارهٔ ۴۶۵شفق رنگ از حنا سرپنجه آمد گرم دلداری
  5. شمارهٔ ۴۶۶آبرویت نیست بی ریزش اگر دارا شوی
  6. شمارهٔ ۴۶۷بیان روشنی دارم به معنی گوش اگر داری
  7. شمارهٔ ۴۶۸چنان در دل خلید از عشق خاری
  8. شمارهٔ ۴۶۹ای اختر سهیل ز لعل تو خاتمی
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.