پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۸

چنان در دل خلید از عشق خاری

که زد جوش از بن هر مو بهاری

به خونم کرده کف رنگین نگاری

به چنگ ناز مژگان دل فشاری

محیط حسنش از دل می زند موج

ببین در جوش طوفان از شراری

خط استاده است بر روی چو ماهش

طرف با مهر تابان شد غباری

چه کم گردد ز هند خط و خالت

اگر خرم شود امیدواری

تو را در قبضه ی خواباندن چشم

بود پیوسته مژگان ذوالفقاری

ز دست قدر نشناسان بی درد

ندارد چون هنر داغ اعتباری

خموشی کمتر از رویین دری نیست

به گردم گشت لب بستن حصاری

به جز نورس به نزد نکته سنجی

نمی بینم حریف خوش قماری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۰مژه در گهر گرفتم که نظر کنی نکردی
  2. شمارهٔ ۴۷۱سخن گر از تجلی طور شد موسی است خاموشی
  3. شمارهٔ ۴۷۲مثال عمر جاوید تو را طغرا است خاموشی
  4. شمارهٔ ۴۷۳ای نگاهت اشاره آقاسی
  5. شمارهٔ ۴۷۴ای که از شاخ گل آراسته تر می آیی
  6. شمارهٔ ۴۷۵چو دل می خواهم از شوخ خدنگ ناز مژگانی
  7. شمارهٔ ۴۷۶در خشم و ناز جان من اعجاز می کنی
  8. شمارهٔ ۴۷۷گشتم شهید خنجر مژگان سیاهکی
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.