پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۲

مثال عمر جاوید تو را طغرا است خاموشی

چو شاهد پاس دم شد بی سخن گویا است خاموشی

نه تنها نوبهار غنچه ی دلها است خاموشی

غزال شیر مست روح را صحرا است خاموشی

سخن باشد شرار جسته سنگ کوه تمکین را

نماید شیشه گر لطف سخن صهبا است خاموشی

سفاین می دهی ترتیب از آن بهر سخن سازی

سخن باشد اگر کشتی نشین دریا است خاموشی

خفای سحر ظاهر قدرت اعجاز می سازد

نهان چندان که شد لطف سخن پیدا است خاموشی

شراب از جوش چون افتد رساند نشاه ی خود را

ز خامی حرف اگر زد جوش بی غوغا است خاموشی

خموشی روح در قالب دهد بکر معانی را

سخن گر مهد جان را می کشد عیسی است خاموشی

هلالی گر لب گفتار در چشم تو می آید

ز دیوان تجلی مطلع غرا است خاموشی

سخن را گر قلمرو ملک لب تا گوش می باشد

چو مهر از مهر و بادامی جهان آرا است خاموشی

علو منزلت بی پرده گل کرده است هر یک را

سخن باشد چو سوسن نرگس مینا است خاموشی

خموشی می دهد کحل الجواهر چشم بینش را

سواد از سرمه روشن کن خط خوانا است خاموشی

به پاس زندگی خرج نفس دخل به جا باشد

سخن جایی که باید گفتنت بی جا است خاموشی

ز تمکین خموشی قطره ی آب گهر گردد

چه تمکین آبرو را بی سخن می خواست خاموشی

کجا نورس کمال منتهی را مبتدی دارد

سبق خوان گر بود طفل سخن داناست ز خاموشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۴ای که از شاخ گل آراسته تر می آیی
  2. شمارهٔ ۴۷۵چو دل می خواهم از شوخ خدنگ ناز مژگانی
  3. شمارهٔ ۴۷۶در خشم و ناز جان من اعجاز می کنی
  4. شمارهٔ ۴۷۷گشتم شهید خنجر مژگان سیاهکی
  5. شمارهٔ ۴۷۸ز چشم شب به یادش کی عنان تاب است بیداری
  6. شمارهٔ ۴۷۹به نقصان گر نداری ربطی ای کامل چه می خندی
  7. شمارهٔ ۴۸۰شد از رنگ زری رو زعفرانی
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.