پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۵

چو دل می خواهم از شوخ خدنگ ناز مژگانی

به جای نام بر لوح مزارم نقش پیکانی

نماند از عقده ی دل گر چه جا از وسعت مشرب

توان از مشت خاکم ریختن رنگ بیابانی

کدامین شاخ گل امروز دارد جلوه در گلشن

که آید نکهت گل در نظر آه پریشانی

بود ممکن که در میدان چاک سینه اندازد

برای گوی آن سیب ذقن خط ساخت چوگانی

گشاید چهره ی خورشید را هر ذره از خاکم

به خواب من گر آید مشرق چاک گریبانی

کمان ابرو از طرف نقاب دلبری دیدم

کسی در کیش جان نگرفت چون من عید قربانی

گل خندان صبح جبهه امشب غنچه می بینم

مگر زد موج باز از دل نسیم راز پنهانی

به جز تصویر یادش محو شد نقش جهان از دل

کشیدم در تلاش وصلش امشب طرفه میدانی

دلم تا نقد کوکب های داغش را به دست آورد

زند چون کوچک ابدال فلک هر روز دورانی

سخن چون مهر از احسان عالمی زیر نگین دارد

بود جانان عالم آنکه آساید از او جانی

نگارستان چین از نقش پایش رنگ می بازد

نماید کلک من چون بر بساط فکر جولانی

نمایان ماه نو تا از شفق گردید روشن شد

که بی خون جگر صورت نمی بندد لب نانی

به شنجرف سرشک و خامه ی مژگان به از نورس

مرا دل می نویسد نام بر سیب زنخدانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۷گشتم شهید خنجر مژگان سیاهکی
  2. شمارهٔ ۴۷۸ز چشم شب به یادش کی عنان تاب است بیداری
  3. شمارهٔ ۴۷۹به نقصان گر نداری ربطی ای کامل چه می خندی
  4. شمارهٔ ۴۸۰شد از رنگ زری رو زعفرانی
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.