پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۴

ای که از شاخ گل آراسته تر می آیی

طرفه آیین بهاری به نظر می آیی

نکهت از غنچه ی تصویر شود چهره گشا

به حجابی که تو از پرده به در می آیی

محو تمکین به سر لطف چو آیی با ما

می توان گفت که چون آب گهر می آیی

شوخ و شرم و رم و الفت و اعراض و نیاز

به هم آمیخته چون شیر و شکر می آیی

شبنم اشک من آیینه ی گلزار تو شد

دیده ام دیده که از باغ نظر می آیی

گرم و تر بس که به چشم دل احباب آیی

در نظر قطره و در سینه شرر می آیی

گر بدانی به چه تلخی گذرانم شب هجر

با بط باده و با شمع و شکر می آیی

این چه تمکین و حجاب است که از راه خیال

در دل و دیده به صدر خون جگر می آیی

یک جهان عجز و نیازش به مدد آمده است

که تو با نورس از این مرتبه بر می آیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۶در خشم و ناز جان من اعجاز می کنی
  2. شمارهٔ ۴۷۷گشتم شهید خنجر مژگان سیاهکی
  3. شمارهٔ ۴۷۸ز چشم شب به یادش کی عنان تاب است بیداری
  4. شمارهٔ ۴۷۹به نقصان گر نداری ربطی ای کامل چه می خندی
  5. شمارهٔ ۴۸۰شد از رنگ زری رو زعفرانی
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.