پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۸

ز چشم شب به یادش کی عنان تاب است بیداری

جواهر سرمه در شبهای مهتاب است بیداری

نشد مژگان به مژگان شب ز اشکم آشنا گردد

به بحر چشم تر در قید گرداب است بیداری

زند موج محیط فیض شب ها اشک می گونم

ز کیفیت به چشم عالم آب است بیداری

ز آگاهی توند عینکت جام جهان باشد

بر این آیینه ی مینا چو سیماب است بیداری

دل شبها چو دریا بار فیضش موج زن گردد

به صید ماهی هر کام قُلُّب است بیداری

چرا اندوه را از شادمانی فرق نگذاری

که غفلت شام غم صبح جهان تاب است بیداری

دل از کیفیت چشمش کجا هشیار می گردد

که از یاد لب او در شکر خواب است بیداری

ز بیداری کند پیوند با خورشید چون شبنم

به برگ راه توفیق تو اسباب است بیداری

ز بس در عین غفلت قلب هر مغشوش را دیدم

توانم گفت چون اکسیر نایاب است بیداری

چو گوهر شد سرشکم شبچراغ از فیض آگاهی

نباشد چون حضوری کرم شب تاب است بیداری

زغفلت نشاه اش در خواب کی نورس کسی بیند

که شبها جام مطلب را می ناب است بیداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۰شد از رنگ زری رو زعفرانی
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.