پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۶

در خشم و ناز جان من اعجاز می کنی

چندان که عرض عجز کنم ناز می کنی

خودکام من مدام به مینای دل چرا

خون را خیال باده ی شیراز می کنی

در چشمه ساز دیده چو مرغابی سرشک

لخت دل مرا پر پرواز می کنی

طفلانه من سلوک تو با خویش دیده ام

هر دم بهانه ی دگر آغاز می کنی

از من به جز خیال نماند به جا اثر

تا از برایم آیینه پرداز می کنی

صد جا به زخم سینه ی من شست کنده ای

از راست نگذری که چپ انداز می کنی

چون سیل بهر کندن بنیاد من چرا

هر دم عنان چو موج سبک تاز می کنی

هرگز کسی نکرد سرکیسه هرزه ناز

ما را چرا به هرزه دهن باز می کنی

نورس که داشت چشم نوازش دمی چونی

هر دم چرا تو چنگ دگر ساز می کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۸ز چشم شب به یادش کی عنان تاب است بیداری
  2. شمارهٔ ۴۷۹به نقصان گر نداری ربطی ای کامل چه می خندی
  3. شمارهٔ ۴۸۰شد از رنگ زری رو زعفرانی
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.