پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۷

بیان روشنی دارم به معنی گوش اگر داری

ز عزت سر زند عزت ز خواری گل خواری

نماند زنده آن شمعی که پرتو را نیندازد

دهد از دست خود را صاحب دولت ز خود خواری

نماید قطره چون گرد آوری خود را گهر گردد

پریشانی چو زلف موج ازآشفته اطواری

دلت از کنج کاوی ها مشبک همچو مجمر شد

شرار خرده بینی سوخت جانت را ز پرکاری

چو سود از بندر عباسی زر جز ضرر دیدی

چو همیان سوده کردی گر کنی زر را نگهداری

چرا جان می کنی از جان خود هر دم چه می خواهی

شود جان تو را چون سکه ی زر خط بیزاری

تو چون نسناس منبر را نکردی فرق از هندل

سرآمد خویش را فهمیدی از مندیل زر کاری

در این سودا عوض چیزی نباشد در کف مایع

به دست خود فروشان نیست جز داغ زیان کاری

چه بار خاطر منبر ز سودا می شوی واعظ

نداری مایه ای در کف چه کارت با دکانداری

به نقصان راضی از صاحب کمالی های بی جا شد

ندارد بهتر از خود را چو هر خامی طلبکاری

زمستان فارغی سالی که تعمیر سرا کردی

ز محشر نیست باکت کرده ای خود را چو معماری

چرا نورس از این خواب گران چشمی نمی مالی

شب غفلت چو در طالع ندارد صبح بیداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۹ای اختر سهیل ز لعل تو خاتمی
  2. شمارهٔ ۴۷۰مژه در گهر گرفتم که نظر کنی نکردی
  3. شمارهٔ ۴۷۱سخن گر از تجلی طور شد موسی است خاموشی
  4. شمارهٔ ۴۷۲مثال عمر جاوید تو را طغرا است خاموشی
  5. شمارهٔ ۴۷۳ای نگاهت اشاره آقاسی
  6. شمارهٔ ۴۷۴ای که از شاخ گل آراسته تر می آیی
  7. شمارهٔ ۴۷۵چو دل می خواهم از شوخ خدنگ ناز مژگانی
  8. شمارهٔ ۴۷۶در خشم و ناز جان من اعجاز می کنی
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.