پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۶

آبرویت نیست بی ریزش اگر دارا شوی

بی دهش در چشم ها خشکی اگر دریا شوی

خاک بازی همچو طفلان از قصور همت است

کمتر از خاکی اگر بازی خور دنیا شوی

تا صفا از دل نداری چشم بی کیفیتی

مشرب مینا شدن داری چرا خاری شوی

زشت را نیکو تصور کردن از بی دیدگی است

چشم می پوشی از این مردم اگر بینا شوی

گل به جرم خنده ای از یکدگر پاشیده شد

در گلستان جهان چون گل مبادا وا شوی

هجر من صورت نمی بندد ز حسن بی حدت

از نظر تا گشته ای پنهان ز دل پیدا شوی

دل به سرو قامت آن شاخ گل گر بسته ای

همچو نورس نخلبند عالم بالا شوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۸چنان در دل خلید از عشق خاری
  2. شمارهٔ ۴۶۹ای اختر سهیل ز لعل تو خاتمی
  3. شمارهٔ ۴۷۰مژه در گهر گرفتم که نظر کنی نکردی
  4. شمارهٔ ۴۷۱سخن گر از تجلی طور شد موسی است خاموشی
  5. شمارهٔ ۴۷۲مثال عمر جاوید تو را طغرا است خاموشی
  6. شمارهٔ ۴۷۳ای نگاهت اشاره آقاسی
  7. شمارهٔ ۴۷۴ای که از شاخ گل آراسته تر می آیی
  8. شمارهٔ ۴۷۵چو دل می خواهم از شوخ خدنگ ناز مژگانی
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.