پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۰

مژه در گهر گرفتم که نظر کنی نکردی

به رهت نثار کردم که گذر کنی نکردی

گله آه از تو دارم که چه کرده ای تو با من

به فلک تو را رساندم که اثر کنی نکردی

چو نی از دم نوازش همه عمر زهر غم را

به تو تنگ از آن گرفتم که شکر کنی نکردی

چو صدف لبی گشودم گهر دلم شکستی

مس خویش را کشیدم که تو زر کنی نکردی

به تو عرض درد کردم که دوا کنی فزودی

ز تو بود چشم بینش که نظر کنی نکردی

همه دم چو شعله داری تو هوای سرکشی را

نفس آتشین نمودم که حذر کنی نکردی

دم رفتن تو غافل ز حیات خود گذشتم

قسمت به جان چو دادم که خبر کنی نکردی

وطن تو خاطر من تو مقیم دور گردی

ز چنین دیار گفتم که سفر کنی نکردی

تو سیاهی از سفیدی نکنی چو فرق سوزم

به دمی شب فراقم تو سحر کنی نکردی

تو به این عیار جوهر چه در تصنع

به تو صنعتی نمودم که هنر کنی نکردی

سبق وفا نوشتم که ز بر کنی نخواندی

گرهی چو قطره بستم که گهر کنی نکردی

ز صفای لوح نورس رقم غبار خاطر

به ملازمان نوشتم که به در کنی نکردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۲مثال عمر جاوید تو را طغرا است خاموشی
  2. شمارهٔ ۴۷۳ای نگاهت اشاره آقاسی
  3. شمارهٔ ۴۷۴ای که از شاخ گل آراسته تر می آیی
  4. شمارهٔ ۴۷۵چو دل می خواهم از شوخ خدنگ ناز مژگانی
  5. شمارهٔ ۴۷۶در خشم و ناز جان من اعجاز می کنی
  6. شمارهٔ ۴۷۷گشتم شهید خنجر مژگان سیاهکی
  7. شمارهٔ ۴۷۸ز چشم شب به یادش کی عنان تاب است بیداری
  8. شمارهٔ ۴۷۹به نقصان گر نداری ربطی ای کامل چه می خندی
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.