پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۲

سواد خط تو مشک ختاست پنداری

بیاض جیب تو طور لقاست پنداری

به خلوتی که وصال تو آرزو دارم

طپیدن دلم آواز پا است پنداری

از آنکه نعمت حسن تو را دو چندان کرد

به دستت آیینه دست دعا است پنداری

چنین که شرط محبت به مدعی بستی

شکستن دل ما مدعاست پنداری

رسید گرد شکستش به خوشه ی پروین

فلک به دانه ی دل آسیاست پنداری

کشیده است به زنجیر پیچ و تاب مرا

کمند زلف تو دام بلا است پنداری

از این که گونه رز یافت چهره ام نورس

شکسته رنگی من کیمیا است پنداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۴نیست آرامی نفس را از شتاب زندگی
  2. شمارهٔ ۴۶۵شفق رنگ از حنا سرپنجه آمد گرم دلداری
  3. شمارهٔ ۴۶۶آبرویت نیست بی ریزش اگر دارا شوی
  4. شمارهٔ ۴۶۷بیان روشنی دارم به معنی گوش اگر داری
  5. شمارهٔ ۴۶۸چنان در دل خلید از عشق خاری
  6. شمارهٔ ۴۶۹ای اختر سهیل ز لعل تو خاتمی
  7. شمارهٔ ۴۷۰مژه در گهر گرفتم که نظر کنی نکردی
  8. شمارهٔ ۴۷۱سخن گر از تجلی طور شد موسی است خاموشی
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.