پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۰

چرخ صیادی است صیدش هر کجا فرزانه ای

کهکشان مردم ربا دامی و اختر دانه ای

چون تویی هم چشم خفاش از شعاع آفتاب

شعله ی شمع تجلی را پر پروانه ای

تکیه بر خورشید دارد شبنم از ترک وجود

تا تو با خود خویش باشی از خدا بیگانه ای

ساختی گر همت خود را حصار آبرو

در محیط آفرینش گوهر یکدانه ای

ای که خود را صف شکن در هر مصافی خوانده ای

در شکست نفس باید کوشش مردانه ای

بر کمر زنار طغیان در بغل ناقوس حرص

ای فرنگ آرزو تا کی در این بتخانه ای

در چنین عهد خرد فرسا که نادان پرور است

لاف دانایی زنی نورس مگر دیوانه ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۲ای ز گلزار تو مالامال گل هر دامنی
  2. شمارهٔ ۴۵۳ای که چون زلف دو تا در هم و آشفته زمایی
  3. شمارهٔ ۴۵۴برمه کشیده ز لفش طرح نقاب نیمی
  4. شمارهٔ ۴۵۵توتیا شد پیکرم در زیر بار زندگی
  5. شمارهٔ ۴۵۶نیست با زخم بزرگی مرهم آسودگی
  6. شمارهٔ ۴۵۷بس که بر سر از غمش سودا کنم گرد آوری
  7. شمارهٔ ۴۵۸داغ ناسور است سر لوح کتاب زندگی
  8. شمارهٔ ۴۵۹روز وصلش را چو آرم در حساب زندگی
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.