پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۶

کرده تا از زلف مشکین تار در بر پیرهن

دارد آن طوفان حسن از موج عنبر پیرهن

سالک روشن گهر را جامه می روید ز تن

کز حریر موج دارد آب در بر پیرهن

امشبم کز هر سر مو دود آهی شد بلند

داشت در بزم غمش آیین مجمر پیرهن

امشب از تاثیر شوخی های مژگانش مرا

دارد از هر تار بر تن کار نشتر پیرهن

می دهد چون زر مرا در بوته ی حسرت گداز

از تن سیمین او تا شد توانگر پیرهن

بس که جیبش رستخیز خاک دارد در بغل

می دهد هر دم مرا تشریف محشر پیرهن

از لباس فربهی عریان اگر باشی چه باک

رشته از لاغر تنی پوشد ز گوهر پیرهن

جامه ی جان را اگر نورس قبا سازم روا است

خوش پریزاد مرا دارد مسخر پیرهن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۸من آن مرغم که باشد چرخ و اختر خط و خال من
  2. شمارهٔ ۴۲۹بر ابلق زمانه نظر را سوار کن
  3. شمارهٔ ۴۳۰هر که زعمر پرسدت لب بگشا که همچنین
  4. شمارهٔ ۴۳۱چون نهال شمع در زرین بهار سوختن
  5. شمارهٔ ۴۳۲به هند می بردم بازی زمانه ی ایران
  6. شمارهٔ ۴۳۳آمد ز روی مهر مه من به خواب من
  7. شمارهٔ ۴۳۴دولت وصلش چو روزی شد مرا شب در میان
  8. شمارهٔ ۴۳۵فتنه ی دور قمر زلف سحر پوش او
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.