پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

می نهد لقمه در دهن دندان

نعمتی بوده داشتن دندان

چند دندان نهیم بر سر حرف

هست تاج سر سخن دندان

بی وجودش چو تلخ باشد عمر

نقل عیش است در دهن دندان

خانه ی سن از او بود معمور

هست چون خانه خواه تن دندان

لعل لب آبرو از این دُر یافت

شبنم غنچه ی دهن دندان

بخیه اینجا به روی کار افتاد

دوخت بر عمر پیرهن دندان

پیرکنعان ذوق را باشد

یوسفی در چه ذقن دندان

سرخط اتفاق داده به خلق

چهره پرداز انجمن دندان

بی سخن روشن است چون باشد

شمع هر حرف را لگن دندان

سجده آورده ام به دم پیشش

بت بود حرف برهمن دندان

عقده ی غنچه تا گشاده شود

ژاله گردید بر چمن دندان

خالی افتاده در نظر جایش

می دهد یاد از وطن دندان

هیچ دندان نخواست خوردن چشم

خشم خود خور به هم مزن دندان

باید از عمر خویش دندان کند

چون نمانده است در دهن دندان

عمر پیمانه پر کند نورس

چون کند میل ریختن دندان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶کرده تا از زلف مشکین تار در بر پیرهن
  2. شمارهٔ ۴۲۷نقشبند جان نباشد جز سخن
  3. شمارهٔ ۴۲۸من آن مرغم که باشد چرخ و اختر خط و خال من
  4. شمارهٔ ۴۲۹بر ابلق زمانه نظر را سوار کن
  5. شمارهٔ ۴۳۰هر که زعمر پرسدت لب بگشا که همچنین
  6. شمارهٔ ۴۳۱چون نهال شمع در زرین بهار سوختن
  7. شمارهٔ ۴۳۲به هند می بردم بازی زمانه ی ایران
  8. شمارهٔ ۴۳۳آمد ز روی مهر مه من به خواب من
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.