پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۱

نیست بنا گوش باغ نسترن است این

زلف مگو دود آتشین چمن است این

چهره مگو شمع آتشین لکنت است این

خال نه پروانه ی نگاه من است این

چشم امید من از غبار برآمد

گرد رهش نیست بوی پیرهن است این

سر زده خط سیاه از گل رویش

یا به صنم خانه جوش برهمن است این

کرده نهان در بغل تصرف نازش

لوح بلوری که صفحه ی بدن است این

چهره ی امید بی حجاب نماند

رشک پریزاد من چه لطف تن است این

غنچه ی لب نقل پسته در نظر آید

شور ادای حلاوت سخن است این

نیست تبسم طلوع نشاه ی لطف است

صبح نخندیده چاک پیرهن است این

خال نباشد به لعل مغبچه نورس

مردمک چشم آرزوی من است این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۳در قند آن دهان شده لب تا کمر نهان
  2. شمارهٔ ۴۲۴می نهد لقمه در دهن دندان
  3. شمارهٔ ۴۲۵در چار باغ هجران جیب است گلشن من
  4. شمارهٔ ۴۲۶کرده تا از زلف مشکین تار در بر پیرهن
  5. شمارهٔ ۴۲۷نقشبند جان نباشد جز سخن
  6. شمارهٔ ۴۲۸من آن مرغم که باشد چرخ و اختر خط و خال من
  7. شمارهٔ ۴۲۹بر ابلق زمانه نظر را سوار کن
  8. شمارهٔ ۴۳۰هر که زعمر پرسدت لب بگشا که همچنین
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.