پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۸

تا شد آن زنار کاکل سایه ی گستر بر زمین

بی قیامت بسته شد آیین محشر بر زمین

بس که خاک از پرتواش آیینه آیین گشته است

شد زعکسش یوسفستانی مصور بر زمین

در بهشت جلوه از جوش طراوت می زند

سایه ی آن سرو بالا موج کوثر بر زمین

هر سحر چون پرتو از رشک مه رخسار او

می زند آیینه را خورشید خاور بر زمین

بی تو ای آرام جان افتاده در صحن چمن

از طپیدن های دل سرو و صنوبر بر زمین

ز آتشین اشکی که رقص شعله دارد در نظر

می چکد از دیده ام خون سمندر بر زمین

داده ای از حرص تا سامان طوفان خاک را

گشته ای در آبروی خود شناور بر زمین

بس که نخلستان ناوک گشت نورس پیکرم

سایه ی من گسترد فرش مشجر بر زمین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۰اگر عکسی فتد از لعل ساقی در ایاغ من
  2. شمارهٔ ۴۲۱نیست بنا گوش باغ نسترن است این
  3. شمارهٔ ۴۲۲ای از دلم رنجیده تو دامن ز جان در چیده من
  4. شمارهٔ ۴۲۳در قند آن دهان شده لب تا کمر نهان
  5. شمارهٔ ۴۲۴می نهد لقمه در دهن دندان
  6. شمارهٔ ۴۲۵در چار باغ هجران جیب است گلشن من
  7. شمارهٔ ۴۲۶کرده تا از زلف مشکین تار در بر پیرهن
  8. شمارهٔ ۴۲۷نقشبند جان نباشد جز سخن
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.