پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

رو نما سازد ز جان حسن دلارای سخن

تا نباشد جان که می گردد مهیای سخن

تار می بندد رگم بر ساز غوغای سخن

در کفم چون خامه باشد نبض انشای سخن

جلوه در آیینه اش دارد پریزاد خیال

زانوی فکر است کوه قاف عنقای سخن

اسم اعظم کز خواصش زد سلیمان نقش جاه

گوهر یک دانه ای باشد ز دریای سخن

مدعای هر دو عالم از دعا حاصل شود

به شود درد دو عالم از مداوای سخن

جوهر حسن خط و زلف نکویان در نظر

سبزه بیگانه ای باشد زصحرای سخن

دلبران را با سخنور التفات دیگراست

حسن باشد عینک چشم تماشای سخن

خویش را چون نغمه ای خارج نماید بی اثر

گر نمی گردد خرد گرد سراپای سخن

همچو نقد عمر بی جایش نباید خرج کرد

هیچ چیزی چون نمی گیرد تو را جای سخن

گوهر لطف سخن نورس نمی باید شکست

چون زبان برخورده ی عمری ز بالای سخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹به افسون ریاضت خصم جانی میتوان کشتن
  2. شمارهٔ ۴۲۰اگر عکسی فتد از لعل ساقی در ایاغ من
  3. شمارهٔ ۴۲۱نیست بنا گوش باغ نسترن است این
  4. شمارهٔ ۴۲۲ای از دلم رنجیده تو دامن ز جان در چیده من
  5. شمارهٔ ۴۲۳در قند آن دهان شده لب تا کمر نهان
  6. شمارهٔ ۴۲۴می نهد لقمه در دهن دندان
  7. شمارهٔ ۴۲۵در چار باغ هجران جیب است گلشن من
  8. شمارهٔ ۴۲۶کرده تا از زلف مشکین تار در بر پیرهن
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.