پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

کرده تا طوفان معنی لفظ گوهر بار من

بحر می بوسد زمین ساغر سرشار من

همچو خال لب نهان در نقطه دیوان ها مرا است

مخزن اسرار شد مهر لب اظهار من

سینه تا آسمانها طرح کرد از دود آه

از طپیدن داغ دل شد ثابت و سیار من

نعمتم از بس که بی اندازه از خوان قضا است

نیست غیر از داغ و زخم تیغ در سر کار من

بسته بینش عقد مرواید ابکار مرا

می کشد در چشم گوهر سرمه لطف تار من

خانه ی دل تا مرا شق خورد از تیغ جفا

شد محیط هر دو عالم مرکز پرگار من

همچو مرجان پنجه ی مژگان نگارین می کند

گر به خواب چشمی آید دیده خونبار من

خونی اقرار حق را زخم منکر شد نصیب

تیشه ها بر پای خود زد حاسد از انکار من

بس که چون نورس بود عالی بنای همتم

انجم و افلاک باشد نقشی از دیوار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴تا شد از چشم ترم جیحون خوناب آستین
  2. شمارهٔ ۴۱۵گر چه می مالد نهیبم خصم را رو بر زمین
  3. شمارهٔ ۴۱۶ای سر ز من پیچده تر گرد سرت گردیده من
  4. شمارهٔ ۴۱۷رو نما سازد ز جان حسن دلارای سخن
  5. شمارهٔ ۴۱۸تا شد آن زنار کاکل سایه ی گستر بر زمین
  6. شمارهٔ ۴۱۹به افسون ریاضت خصم جانی میتوان کشتن
  7. شمارهٔ ۴۲۰اگر عکسی فتد از لعل ساقی در ایاغ من
  8. شمارهٔ ۴۲۱نیست بنا گوش باغ نسترن است این
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.