پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

افراخت قد آن چهره بر افروخته ی من

صد شعله علم زد ز دل سوخته ی من

تا شعله کشید آتش افروخته ی من

یک بار دگر سوخت دل سوخته ی من

تار نگه و سوزن مژگان تو خواهد

ای مغبچه چاک دل نادوخته ی من

چون حسن تو آمیخته با شوخی و ناز است

از دست مده این دل آموخته ی من

تا بر لب میگون تو افتاده نگاهم

کوثر زده جوش از نفس سوخته ی من

از ضعف به تن باز ز دوش نفس افتد

بر لب چو رسد جان غم اندوخته ی من

بالیده از این راه که افکنده سپر را

در بزم تو پروانه ی پر سوخته ی من

خواهد که دهد دست به هم زان مژه سودا

در بیع نگاه این دل نفروخته ی من

بر لب چه زنی مهر چو باید سخنی گفت

ای قاعده ی ناز نیاموخته ی من

چشم طمعی باز سیه ساخته چون خال

بر آتش لعش دل واسوخته ی من

دل کرد کباب تو چو نورس مده از دست

ای از می خون چهره برافروخته ی من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳تا ز سرو قامتش دل شد مهیای سخن
  2. شمارهٔ ۴۱۴تا شد از چشم ترم جیحون خوناب آستین
  3. شمارهٔ ۴۱۵گر چه می مالد نهیبم خصم را رو بر زمین
  4. شمارهٔ ۴۱۶ای سر ز من پیچده تر گرد سرت گردیده من
  5. شمارهٔ ۴۱۷رو نما سازد ز جان حسن دلارای سخن
  6. شمارهٔ ۴۱۸تا شد آن زنار کاکل سایه ی گستر بر زمین
  7. شمارهٔ ۴۱۹به افسون ریاضت خصم جانی میتوان کشتن
  8. شمارهٔ ۴۲۰اگر عکسی فتد از لعل ساقی در ایاغ من
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.