پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

تا شد از چشم ترم جیحون خوناب آستین

کرده هر داغ مرا هم چشم گرداب آستین

هر که دست از مهر امشب بر دل گرمم گذاشت

آتش افشان کرد چو گلهای مهتاب آستین

بس که در غفلت ید طولا است هر عضو مرا

می شود بر دیده ی من پرده ی خواب آستین

دارد از چشم ترم بی نوبهار جلوه اش

چون تنور از جوش طوفان عرض سیلاب آستین

تا طلایی پوش گشت آن شاخ رز چون آفتاب

کرده دست انداز شوقم چاه سیماب آستین

بس که خونین قطره ها در تکمه ی لعلش گرفت

می نماید در نظر چون شاخ عناب آستین

نیست خونریزی اگر منظور او نورس چرا

روز و شب مالیده زاهد همچو قصاب آستین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶ای سر ز من پیچده تر گرد سرت گردیده من
  2. شمارهٔ ۴۱۷رو نما سازد ز جان حسن دلارای سخن
  3. شمارهٔ ۴۱۸تا شد آن زنار کاکل سایه ی گستر بر زمین
  4. شمارهٔ ۴۱۹به افسون ریاضت خصم جانی میتوان کشتن
  5. شمارهٔ ۴۲۰اگر عکسی فتد از لعل ساقی در ایاغ من
  6. شمارهٔ ۴۲۱نیست بنا گوش باغ نسترن است این
  7. شمارهٔ ۴۲۲ای از دلم رنجیده تو دامن ز جان در چیده من
  8. شمارهٔ ۴۲۳در قند آن دهان شده لب تا کمر نهان
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.