پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۷

بس که راه دلکش حرف است مشکل تا زبان

دل شکن تر نیست راهی از ره دل تا زبان

چون خموشی نیست فانوسی چراغ عمر را

خوشتن سوز است دارد شمع محفل تازبان

تا برد راهی به معراج رسایی هر سخن

بایدت از دل نماید چند منزل تا زبان

جوی شیری در بهشت بی زبانی داشتیم

خورد دندان بر جگر کردیم حاصل تا زبان

بی سخن چوی موی آتش دیده پی پیچم به خویش

یک سر مو کرد و از گفتار غافل تا زبان

تیره چون آیینه ام شد هر نفس بزم حضور

بر چراغ روشن دل گشت حایل تا زبان

بیشتر شد زورق تدبیر طوفانی مرا

لجه ی اندیشه ام را گشت ساحل تا زبان

می کند اثبات جهل از گفته ی خود بی سخن

می گشاید از قصور فهم جاهل تا زبان

ازخموشی غنچه را مجموعه شد شیرازه دار

ریخت اجزای گل انشا کرد غافل تا زبان

دائمش از عقد دندانها به کف سررشته است

سبحه ی ذکر تو را سازد حمایل تا زبان

نیست تنها زان کمر نورس مرصع خوانی ام

چیده ام گوهر چو تیغش از ته دل تا زبان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۹به خنجر کج مژگان او شهید شدن
  2. شمارهٔ ۴۱۰شد به حرف حقه ی لعل تو مایل تا زبان
  3. شمارهٔ ۴۱۱افراخت قد آن چهره بر افروخته ی من
  4. شمارهٔ ۴۱۲کرده تا طوفان معنی لفظ گوهر بار من
  5. شمارهٔ ۴۱۳تا ز سرو قامتش دل شد مهیای سخن
  6. شمارهٔ ۴۱۴تا شد از چشم ترم جیحون خوناب آستین
  7. شمارهٔ ۴۱۵گر چه می مالد نهیبم خصم را رو بر زمین
  8. شمارهٔ ۴۱۶ای سر ز من پیچده تر گرد سرت گردیده من
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.