پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۹

به خنجر کج مژگان او شهید شدن

بود به قفل در مدعا کلید شدن

از آن بود به تو روی امید واری دل

که کفر محض بود از تو ناامید شدن

ز عین عشق نظر هر که یافت دیده وراست

به حرف و صوت نشاید ز اهل دید شدن

چنان که جلوه ی آب از گهر شود افزون

نهان به لطف تو گشتن بود پدید شدن

رموز لطف و ادا بالبدیهه می گوید

توان ز حرف نگاه تو مستفید شدن

هزار رنگ چو تصدیع می کند تحویل

بود بعید ز کامل مرید عید شدن

شدی چو پیر چوطفلان مباش غره به عید

نمی توان خَرَف از دید و بازدید شدن

سیاهی اش نبود از نشاط دل نورس

نیافت مور غمش فرصت سفید شدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۱افراخت قد آن چهره بر افروخته ی من
  2. شمارهٔ ۴۱۲کرده تا طوفان معنی لفظ گوهر بار من
  3. شمارهٔ ۴۱۳تا ز سرو قامتش دل شد مهیای سخن
  4. شمارهٔ ۴۱۴تا شد از چشم ترم جیحون خوناب آستین
  5. شمارهٔ ۴۱۵گر چه می مالد نهیبم خصم را رو بر زمین
  6. شمارهٔ ۴۱۶ای سر ز من پیچده تر گرد سرت گردیده من
  7. شمارهٔ ۴۱۷رو نما سازد ز جان حسن دلارای سخن
  8. شمارهٔ ۴۱۸تا شد آن زنار کاکل سایه ی گستر بر زمین
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.