پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۹

ز استغنا کند گردش چو گردون آسیای من

که چیدن های دامن گسترد خوان از برای من

عدم را هستی ام در آستین زندگی دارد

تنم چون شمع باشد جاده ی راه فنای من

شرابم همچو طفل اشک از خون جگر باشد

به رنگ شبنم گل پاره ی دل شد غذای من

نمی چربند با میزان بینش هر که می سنجد

چو عینک شد مساوی کفه ی خوف و رجای من

ز باران نی تیرش بهار بی خزان دارم

به هر فصلی است چاک سینه باغ دلگشای من

دل سرگشته ام فانوس شد شمع خیالت را

به جز گرد تو گردیدن نباشد مدعای من

مرا چون مانع منصوبه ی وصل است این هستی

از این هستی برآیم چون تو هستی از برای من

نباشد بی سبب گر ناصواب افعال من باشد

مهیا می کند اسباب آمرزش خطای من

قیامت می کند نورس دگر شرم گنهکاری

مهیا هر دم از خجلت بود روز جزای من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۱چهره ی معنی گشاید کلک سحر آثار من
  2. شمارهٔ ۴۰۲آیینه روی صحبتم من
  3. شمارهٔ ۴۰۳یه یک ساغر ای ساقی مست من
  4. شمارهٔ ۴۰۴بسته دارد طلسم تن دندان
  5. شمارهٔ ۴۰۵ای بر لب تو خال سیه مهره دار حسن
  6. شمارهٔ ۴۰۶گر شبی خندان گل من بی نقاب آید برون
  7. شمارهٔ ۴۰۷بس که راه دلکش حرف است مشکل تا زبان
  8. شمارهٔ ۴۰۸گوشی به حرف نرگس دنباله دار کن
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.