پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

غبار در دل از آن خط مشکبار ندارم

ز بحر حسن تمنا به جز کنار ندارم

به مُهر نقطه ی خالم برات بوسه رقم کن

خطت رسیده دگر تاب انتظار ندارم

ز خط غبار بر آیینه بی سخن ننشیند

زنو خطان به دل از سادگی غبار ندارم

جدا ز غنچه ی لب نوخطی که کرده اسیرم

دماغ خنده ی گل برگ نوبهار ندارم

زسینه چون رگ یاقوت دود آه برآید

چه خون که مهر دل ازآن لعل آبدار ندارم

تو هر چه خواستی از دل به یک کرشمه گرفتی

به جز غمت من دلداده یادگار ندارم

به روزگار تو را با دل آشنا چو نمودم

از این جهت گله از روزگار ندارم

مگر به خطه ی کشمیر خال و خط تو میرم

به قندهار شکر خنده چون قرار ندارم

چون نورس از ته کار هوس مرا خبری هست

ز جنس حسن نظر جز به روی کار ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰به هر دم شمع آه از شوخی مژگان شود روشن
  2. شمارهٔ ۴۰۱چهره ی معنی گشاید کلک سحر آثار من
  3. شمارهٔ ۴۰۲آیینه روی صحبتم من
  4. شمارهٔ ۴۰۳یه یک ساغر ای ساقی مست من
  5. شمارهٔ ۴۰۴بسته دارد طلسم تن دندان
  6. شمارهٔ ۴۰۵ای بر لب تو خال سیه مهره دار حسن
  7. شمارهٔ ۴۰۶گر شبی خندان گل من بی نقاب آید برون
  8. شمارهٔ ۴۰۷بس که راه دلکش حرف است مشکل تا زبان
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.