پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۷

آن طایرم که تیر جفا را نشانه ام

پیکان آبدار بود آب و دانه ام

زلف تو را گرفته رگ خواب چون نسیم

تابیده است پنجه از این دست شانه ام

روزی که کرد غنچه ی تو ناز بلبلم

گل گل شکفت خار و خس آشیانه ام

نشو و نمای دل بود از عقده های زلف

دارد بهار در گره دام دانه ام

بنیاد ما رسید ز سر گشتگی به آب

باشد سواد حلقه ی گرداب خانه ام

چون شمع بس که تندی خویش مرا گداخت

چون شعله مضطرب به نسیم بهانه ام

خاکم ز بس به پستی طالع سرشته اند

صدرم اگر کنند همان آستانه ام

از بس گرفته پستی من اوج اعتبار

جا کرده است در دل صدر آستانه ام

گسترده ام همیشه بساطی ز روی دل

مردم نشین چو دیده از آن است خانه ام

ز احسان به ابر بحر شود مخزن گهر

در کف ز ریزش است کلید خزانه ام

نورس ز اهل فُرس منم بر سخن سوار

از مصرع بلند به کف تازیانه ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۹ز استغنا کند گردش چو گردون آسیای من
  2. شمارهٔ ۴۰۰به هر دم شمع آه از شوخی مژگان شود روشن
  3. شمارهٔ ۴۰۱چهره ی معنی گشاید کلک سحر آثار من
  4. شمارهٔ ۴۰۲آیینه روی صحبتم من
  5. شمارهٔ ۴۰۳یه یک ساغر ای ساقی مست من
  6. شمارهٔ ۴۰۴بسته دارد طلسم تن دندان
  7. شمارهٔ ۴۰۵ای بر لب تو خال سیه مهره دار حسن
  8. شمارهٔ ۴۰۶گر شبی خندان گل من بی نقاب آید برون
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.