پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۴

چنین که بر سرهر حرف او سخن دارم

مگر به کام خود آن غنچه ی دهن دارم

زیوسفی که به مهر لطافت است عزیز

غمی لطیف تر از بوی پیرهن دارم

دمی که حیرت حسنش مرا کند خاموش

چو صبح مهر زخورشید بر دهن دارم

زمین زسایه من موج خیز سیماب است

چگونه در قدمش پاس خویشتن دارم

تن لطیف تو هر گه به خواب می بینم

به ناز بالش خود برگ یاسمن دارم

از آن به رنگ عقیقم سرشک می ریزد

که همچو خال لبش اختر یمن دارم

زبس شکست مرا به سرشکست رسید

تنی چو خرده ی مینا به پیرهن دارم

دلم به خلوت معنی چو نورس است مقیم

اگر مقام به صورت در انجمن دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۶قبای مردمی بر قامتت کوتاه چون دیدم
  2. شمارهٔ ۳۹۷آن طایرم که تیر جفا را نشانه ام
  3. شمارهٔ ۳۹۸غبار در دل از آن خط مشکبار ندارم
  4. شمارهٔ ۳۹۹ز استغنا کند گردش چو گردون آسیای من
  5. شمارهٔ ۴۰۰به هر دم شمع آه از شوخی مژگان شود روشن
  6. شمارهٔ ۴۰۱چهره ی معنی گشاید کلک سحر آثار من
  7. شمارهٔ ۴۰۲آیینه روی صحبتم من
  8. شمارهٔ ۴۰۳یه یک ساغر ای ساقی مست من
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.