پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

گرم و تر در عشق چون اشک کباب افتاده ام

از دل شبنم ز چشم آفتاب افتاده ام

از شبیهم خامه ی تصویر چون رگ می طپد

بس که چون سیماب گرم اضطراب افتاده ام

خاکمال خویش را در اوج رفعت دیده ام

بر زمین از آسمان چون آفتاب افتاده ام

دور مینای فلک باشد به کام مشربم

تا چو ساغر از لب او کامیاب افتاده ام

گل کند ویرانی از آب و گل تعمیر من

هم بنای موج و هم چشم حباب افتاده ام

بهره ور احباب از فیض حضورم گشته اند

همچو مطلب در دعای مستجاب افتاده ام

کرد مجنون توتیای چشم زنجیر منت

بس که در ملک جنون مالک رقاب افتاده ام

از شب مهتاب خط صبح حقیقت می دمد

ماه را دیده ام به فکر آفتاب افتاده ام

تامگر بوسم به تقریب لب ساغر لبش

بی خبر چون نشاه امشب در شراب افتاده ام

همرهی با حسن آن مه در وفا منظور بود

از هلال خط اگر پا در رکاب افتاده ام

دور گردد آشنا چون معنی بیگانه ام

فرد در مجمع چو بیت انتخاب افتاده ام

در مجازم نورس از فیض حقیقت بی نصیب

از محیط آب حیوان در سراب افتاده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳آنچه در وجه مقرر دارم
  2. شمارهٔ ۳۹۴چنین که بر سرهر حرف او سخن دارم
  3. شمارهٔ ۳۹۵آن شفق گون چهره چون ساقی است امشب در برم
  4. شمارهٔ ۳۹۶قبای مردمی بر قامتت کوتاه چون دیدم
  5. شمارهٔ ۳۹۷آن طایرم که تیر جفا را نشانه ام
  6. شمارهٔ ۳۹۸غبار در دل از آن خط مشکبار ندارم
  7. شمارهٔ ۳۹۹ز استغنا کند گردش چو گردون آسیای من
  8. شمارهٔ ۴۰۰به هر دم شمع آه از شوخی مژگان شود روشن
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.