پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۰

ز مهر جلوه فال تجلی زد بر او دوشم

که چون صبح از گل خورشید زرین است آغوشم

از آنرو راز دار حیرتم با شد دُر گوشش

که چون آب گهر محو صفای آن بناگوشم

تواند پرتو خورشید خضر راه من گردد

که از باغ جهان چون شبنم گل خانه بردوشم

گهی مجنون زلف و گاه محو نافه ی خالم

به مویی یا به بویی لیلی من می پرد هوشم

به دل گفتم کجایی در چه کاری گفت خوش باشد

ز چین کاکلش در سایه ی خط بناگوشم

خموشی در سخن پیچده دارد معجز نطقم

چو چشم سحر سازش بی سخن گو یاد خاموشم

محیط آتشین موج غمم درعشق او نورس

چو شور بحر طوفان گل کند از شوخی جوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۲می دهد تا زنده ام روزی خدا چون بنده ام
  2. شمارهٔ ۳۹۳آنچه در وجه مقرر دارم
  3. شمارهٔ ۳۹۴چنین که بر سرهر حرف او سخن دارم
  4. شمارهٔ ۳۹۵آن شفق گون چهره چون ساقی است امشب در برم
  5. شمارهٔ ۳۹۶قبای مردمی بر قامتت کوتاه چون دیدم
  6. شمارهٔ ۳۹۷آن طایرم که تیر جفا را نشانه ام
  7. شمارهٔ ۳۹۸غبار در دل از آن خط مشکبار ندارم
  8. شمارهٔ ۳۹۹ز استغنا کند گردش چو گردون آسیای من
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.