پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۵

شور سودای تو در سر دارم

عرض سرمایه ی محشر دارم

در دلم پرتو حسن ازل است

شعله ی طور به مجمر دارم

نیست هر نشاه مرا رهزن هوش

مستی از باده ی دیگر دارم

قندی خوی تو مطلب کردم

نامه بر بال سمندر دارم

پرده برداشتنی در کار است

تا من آیینه برابر دارم

رگ یاقوت شود موج نفس

لب چو از خون جگر تر دارم

پادشاهی است خیالش کردن

هر نفس عالم دیگردارم

نورس از هر چه درآید به نظر

دل ز اسباب جهان بر دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۷تا بر خم گیسوی تو پیچید نگاهم
  2. شمارهٔ ۳۸۸به گلشن حرفی از بالای آن گل پیرهن گفتم
  3. شمارهٔ ۳۸۹از چمن تا کعبه ی کوی تو رفت از خود دلم
  4. شمارهٔ ۳۹۰ز مهر جلوه فال تجلی زد بر او دوشم
  5. شمارهٔ ۳۹۱گرم و تر در عشق چون اشک کباب افتاده ام
  6. شمارهٔ ۳۹۲می دهد تا زنده ام روزی خدا چون بنده ام
  7. شمارهٔ ۳۹۳آنچه در وجه مقرر دارم
  8. شمارهٔ ۳۹۴چنین که بر سرهر حرف او سخن دارم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.