پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۶

دست و پا از خون چو مژگان در حنا می داشتم

گر زعهد مردمان چشم وفا می داشتم

گر نمی افتاد بر سر سایه همت مرا

سایبانی بر سر از بال هما می داشتم

من که چون آیینه خود را کرده ام محو از خیال

مدعی بودم به خود گر مدعا می داشتم

از کدورت غوطه در خون جگر می زد دلم

گر زنور چشم خود چشم صفا می داشتم

دیده و دل را رگ جان نیش افعی می نمود

گر ز بی دردی زکس چشم دوا می داشتم

تا زخود بیگانه ام دارد دلم آسایشی

در خطر بودم اگر یک آشنا می داشتم

نیش نازم بر جگر با بی نیازی می زنند

تا بود احوال اگر چشم عطا می داشتم

تنگ چشمی های مردم بود راه آورد من

گر به راه مطلب خود نقش پا می داشتم

بخیه ی اشکم نمی افتاد از مژگان به رو

راز خود را در میان گر با خدا می داشتم

می گشودم چشمه ی خون از رگ مژگان خصم

همچو نورس گر دماغ ماجرا می داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۸به گلشن حرفی از بالای آن گل پیرهن گفتم
  2. شمارهٔ ۳۸۹از چمن تا کعبه ی کوی تو رفت از خود دلم
  3. شمارهٔ ۳۹۰ز مهر جلوه فال تجلی زد بر او دوشم
  4. شمارهٔ ۳۹۱گرم و تر در عشق چون اشک کباب افتاده ام
  5. شمارهٔ ۳۹۲می دهد تا زنده ام روزی خدا چون بنده ام
  6. شمارهٔ ۳۹۳آنچه در وجه مقرر دارم
  7. شمارهٔ ۳۹۴چنین که بر سرهر حرف او سخن دارم
  8. شمارهٔ ۳۹۵آن شفق گون چهره چون ساقی است امشب در برم
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.